تبليغاتX
جنبش زیرزمینی - گرافیتی و هنر خیابانی
بزرگداشت هنر و فرهنگ ضد جنگ - ضد سیاست و ضد سرمایه داری
هنرمند ترک - دنیا آشای - کفشهایی رو برای فستیوال مد فیلم استانبول طراحی کرده است که همین زیر می بینید

dunya ashai

احتمال  هست که شرکت ریباک  قصد تولیدانبوه این کفش ها را داشته باشد

http://wevegottails.deviantart.com

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها کوتاه 

Arakis Bondage series - from 22 February in the Kestnergesellschaft Hanover (© Nobuyoshi Araki. Courtesy Jablonka Galerie, Cologne / Berlin tethered Nobuyoshi photo)
+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها کوتاه 

یک رسم قدیمی (مدرن و قدیمی ) توی گرافیتی و استنسیل باز ها وجود دارد به نام چاژ روی صفحه های گرامافون

 

 

کاری از فانک داگ

کاری از دراگون زنیث

کاری از بایت داست

کاری از دنیم

 

این هم نمونه ایرانی از " تنها " که این روز ها کار های جدیدش رو بیشتر دوست دارم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها کوتاه 

سری جدید تصویر سازی های کارن رشاد .... سری جنگ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها کوتاه 


http://www.urbancollective.com/issue/CV/xmgs/CV_sohakaeiii_eevenn_460.jpg

http://www.urbancollective.com/freshink.jsp

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها کوتاه 

این هم ادوات گرافیتی یا فن تحریر بر دیوار  لاین ها چیز های ساده اش هستند . کلی هم قیمت دارن.بله گرافیتی هم هنر دارا هاست رفقا

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها کوتاه 

...کار هنر تداوم و پشتکار می خواهد. مثلا مدتی که رفتید دانشکده پزشکی ,روند تخصیلتون شامل اتفاقات و بخش های مشخصی هست که باید طی کنید و بعد از مدتی همه دنیا شما را پزشک می دونن.ولی هر کسی که می ره دانشکده هنر معلوم نیست که پس از 10 سال یا 15 سال هنرمند بشه . باید کار بکنه و به جامعه قکر بکنه تا جامعه بپذیره که با یه هنر مند طرفه . هنر چیزی نیست که آموختن حرف های صرف باشه و تلاشه تلاش بی وقفه , عشقه.
مردم رویا ندارن.ولی یک نقاش یک ادم ارمان گراست .او تلاش می کنه تو رویاهاش دنیای ایدهآل خودش رو داشته باشه.
...مردم چیزهایی رو آرزو دارن که منطفی نیست مردم اکثر بی درد هستند و هنوز گرسنگی نچشیدن.ماآدم های کشور های فقیر رو ندیده ایم . ما خیلی سرزمین خوبی داریم ولی متاسفانه هیچ چیز تو این سرزمین خوب عادلانه قسمت نشده .

 

منبع : مصاحبه مجید مظاهری با استاد معتبر در روزنامه جام جم ۱۶ قروردین ۸۵ تهران 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها کوتاه 

خیلی لذت بردم از پاسخ هایی که مش صفر به این روزنامه نگار ایرانی داده اند...

چقدر دوست داريد افسانه مش صفر باقى بماند؟

من اينگونه فكر نمى كنم دوست عزيز. زمانى فكر مى كردم پيكاسو نقاش كاملى است. شروع كردم به كپى كردن كارهايش ولى بعدها فهميدم «براك» نقاش تر است. پيكاسو يك سوپراستار است. زمان هايى كه به مردم فكر مى كرد و خودش بود، كارهايش عالى هستند ولى يك منتقد انگليسى درباره اش مى گويد: پيكاسو يك شواليه روى صحنه است.
شواليه ها جنگجوهاى خوب و شمشيرزنان ماهرى بودند كه گاهى احساساتى مى شدند و سازى هم مى زدند. شواليه ها همانند مغنى هاى ما هستند. ولى جنگجو بودند و لباس رزم مى پوشيدند. اما مغنى هاى ما سازشان، اسلحه شان بود. آن را به دوش مى انداختند و يك جا هم سكنى نمى گزيدند. سفر مى كردند و به خاطر همين است كه هيچ اسمى از آنها نيست. به نظرم عرفا هم از مغنى ها اين نوع زندگى كردن را آموخته اند همانند شمس. امكان دارد بالاخره روزى در ايران يك نقاش درست و حسابى پيدا شود و زمانى كه از گذشته صحبت مى كند، بگويد يك آدمى بود به نام مش صفر كه نقاشى مى كشيد. همين براى من كافى است.



اين بيان تند احساسات از كجا نشات مى گيرد؟
نمى دانم. واقعاً براى اين سئوال نمى شود جوابى داد كه سئوال را حل كند. اما به بچگى ام كه نگاه مى كنم و الان مى گويم «دوران زندگى»، يادم مى آيد كه عادت داشتم داستان سرايى كنم. خواهر و برادرانم از من مى خواستند كه قصه اى را برايشان باز هم تعريف كنم. مى پرسيدم كدام يكى؟ به موضوعى اشاره مى كردند كه يادم نمى آمد. ولى شروع مى كردم به تعريف كردن، مقدارى كه مى گذشت اعتراض مى كردند كه اين قصه فرق مى كند و قبلى نيست. من هم مى گفتم حالا گوش كنيد. داستان كه جلو مى رفت، محو قصه جديد مى شدند و يادشان مى رفت. در واقع داستان قبلى بود ولى مثل قبلى نبود.
در زمان جنگ و بمباران، شيئى كه مدت ها بود از زندگى ما بيرون رفته بود، به خاطر تكنولوژى، دوباره بازگشت. چراغ نفتى ها. شب ها كه خاموشى بود، روشن اش مى كرديم و هنگام بمباران كم و زيادش مى كرديم. يك شب نگاهش كردم و فكر كردم آشناست. مهجور بودن اش، گم شدن و دوباره پيدا شدن اش. من را ياد خاطره اى مى انداخت كه نمى دانستم چيست. تا اينكه يك شب ناگهان يادم آمد. حدود چهار سالم بود كه برادرم به دنيا آمد و مادرم مرا فرستاد خانه مادربزرگم. توالت خانه در حياط بود، مجبور بوديم چراغ نفتى را روشن كنيم و با خودمان ببريم. يك شبى خيلى ترسيدم. سايه يك مرد را روى پارچه آويزان دم توالت ديدم و فرياد زدم. حالا نگو اين سايه درختى است كه از نور چراغ نفتى روى پارچه افتاده است.



و سال ها بعد چراغ نفتى شما را ياد آن خاطره انداخت.
من الان در سن شصت سالگى مى توانم بگويم اين سايه هاى تند در كارهايم از كجا مى آيد. در غرب وقتى اين نوع سايه ها و نورهاى تند كنار هم قرار مى گيرند به اصطلاح مى گويند نقاشى اكسپرسيونيستى است. اما من به اين لغت ها و قراردادها كارى ندارم.
هنرمندى كه به دنبال خودشناسى باشد از همه چيز درس مى گيرد. از نوشته ها و نانوشته ها درس مى گيرد ولى آزاد و رها كار مى كند. چرا كه هنر هزارراه و هزارجادوست. اگر كارهاى من اكسپرسيو است به خاطر اين نيست كه از سرمنشأاش يعنى آلمان چيزى آموخته باشد. قطعاً من از اطرافم تاثير پذيرفته ام.
قبل از رفتنم به اروپا، يك روز در جمعى انتقاد مى كردم به نويسندگان و نقاشان مان. من پاى اين البرز به دنيا آمده ام. هر روز اين البرز را مى بينم و جزء نفس ام شده است. سرنوشتش برايم مهم است. وقتى پشت آلودگى هوا گم مى شود با خودم فكر مى كنم در حال خفگى است. چرا هيچ كس از دماوند با اين عظمتش حرفى نمى زند. در تمام كارهاى من كوه هست. درخت هست. چرا كه من اينجا به دنيا آمده ام.
در اروپا يك نفر آمد يك چيز را به پشت بوم سفيد فشار داد، اينجا هم يك نفر پيدا شد آن كار را كپى كرد. آنها شن پاشيدند، يك نفر ماسه پاشيد. يك نفر ديگر گوشت كوب و ديزى چسباند روى بوم. مينى ماليسم در معمارى معنايى دارد اما در نقاشى افتضاح است. آن سال ها اگر كسى فيگوراتيو كار مى كرد، در همه دنيا، مسخره اش مى كردند. اما من به جاى اين كارهاى مينى ماليستى، رفتم پرده هاى قهوه خانه اى را نگاه كردم. من بچه قهوه خانه هستم نمى توانم مانند فرنگى ها كار كنم.



روش شما براى اين يادآورى چيست؟
من روش اش را نمى دانم. اگر كسى بفهمد كه خودى دارد مطمئناً روش خودش را خواهد داشت و چون اين روش مختص خودش است بنابراين تاثير مى گذارد بر مخاطب اش. بيننده را به جهانى مى برد كه ديده است و اين را بدانيد كه اگر هنرمند باشد جهانى را كه نشان مى دهد در خاطره ها وجود دارد.



هنرمند بودن با نبودن چه فرقى دارد؟
هنرمند كسى است كه در واقع با زندگى رابطه برقرار كند و چون اين رابطه را برقرار مى كند مى تواند منعكس اش كند و فقط يك هنرمند مى تواند اين كار را انجام دهد، خوب و بد هم ندارد.
فاصله بين نقاش و مدلش فاصله اى كهكشانى است. زمان نقاشى، نقاش يا رنج مى كشد يا به راحتى كار پيش مى رود. وقتى كار به اتمام مى رسد شاد مى شود و مدل زمانى كه صورت اش را مى بيند از نقاش مى پرسد تو از كجا فهميدى كه من عصبانى هستم و براى خودش هم سئوال مى شود كه آيا اين شخصيت واقعى اش است.
•يعنى شما معتقديد كه هنرمند آن فاصله كهكشانى را پر مى كند.
طى مى كند. دست مدل اش را هم مى گيرد تا او هم طى كند. براى همين است كه شادى و خوبى در مقابل بدى و ماتم ماندگار شده است. البته غم خوب است براى همين گفتم ماتم. چرا كه غم با ماتم فرق مى كند

 

 

در سایت شرق مصاحبه کامل را بخوانید...در سایت شرق بخوانید کلیک کنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها کوتاه 

Bad Blac and grey
+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها کوتاه 

 

iran graffiti arabic graffiti and tehan streetart